تنها تنها و باز هم تنها هر دفعه که می نویسم تنها از ته دل خوشحال میشوم که تنها من نیستم که تنهام خوشحال میشوم که تنهام اما تنهاترین نیستم به نظرم تنهاتر از همه خود کلمه تنهاست بیچاره "تنها" آیا هیچ امیدی برای رهایی از تنهایی دارد؟!
اون طوری معناش رو از دست میده ! و هیچ کلمه ای و هیچ ! بوده ای! این رو نمیخواد میدونی مثه لذت از غم میمونه ! پس امید برای نابودی درست نیست!
تنهایی شاید یه راهه ... راهیه تا بی نهایت ...
تنهایی خلاقیت داره... تنهایی یعنی آزادی... همین...
پس امید برای نابودی درست نیست! منظور این جمله تو درست نفهمیدم!؟ با بقیه حرفات موافقم ولی به نظرم همون مقداری که تنهایی مفید و لذت بخشه میتونه مخرب و آزار دهنده هم باشه. برا منم بعضی اوقات واقعا آزار دهنده است. بی نهایت
از تنهایی پرسیدی که آیا ناراحت هستش از تنها بودن!
اون طوری معناش رو از دست میده ! و هیچ کلمه ای و هیچ ! بوده ای! این رو نمیخواد
میدونی مثه لذت از غم میمونه !
پس امید برای نابودی درست نیست!
تنهایی شاید یه راهه ... راهیه تا بی نهایت ...
تنهایی خلاقیت داره... تنهایی یعنی آزادی...
همین...
پس امید برای نابودی درست نیست!
منظور این جمله تو درست نفهمیدم!؟
با بقیه حرفات موافقم ولی به نظرم همون مقداری که تنهایی مفید و
لذت بخشه میتونه مخرب و آزار دهنده هم باشه.
برا منم بعضی اوقات واقعا آزار دهنده است.
بی نهایت
بیچاره تنها
آیا هیچ امیدی برای رهایی از تنهایی دارد؟
اگه تنها ییش رو از دست بده یعنی وجودش از بین رفته و نابود شده ... آخه با تنها بودن
معنا پیدا میکنه!
برای همین گفتم امید برای نابودی!
آهان!!!
چه جالب.
ممنونم که توضیح دادی.