یکی مثه هیچ کس

این وبلاگ یه جای دنجه برا گفتن حرفاهای دلم البته بعضی شون!

یکی مثه هیچ کس

این وبلاگ یه جای دنجه برا گفتن حرفاهای دلم البته بعضی شون!

مهاد

 

 

...
مرد آروم کنارش دراز کشید
آروم تر از همیشه
زن چشماش و باز کرد
چشمای مردش یه جوری بود
غریب
زن ساکت موند
(بر عکس همیشه)
می دونست با اتفاقاتی که اون روز افتاده باید ساکت باشه.
مرد ساکت بود
اما نه مثله همیشه
زود سکوت و شکست
-خسته ام
خیلی خسته!
خسته از همه چیز
از همه دنیا
از دیروز و امروز و فردا
از کارمند و رئیس
از خونه و گردش
از لبخند و گریه
از مرده و زنده
از همه چیز
صداش میلرزید
بدنش هم شاید!
چشماش پر از اشک بودبه پهلو خوابیده بود
یه قطره اشک تونست از زندون چشماش فرار کنه
افتاد رو بینیش
و بعدم سر خورد و از زیر اون چشمش گذشت و افتاد رو بالش
زن حرفی برای گفتن نداشت
اونم اشکاش داشتند فرار میکردن
خیلی تند تر
چشماش یه سوال داشتند:
-از من هم؟
-آره از تو هم

زن آروم موند
و هیچ وقت نگفت که ... 

 


 

نظرات 2 + ارسال نظر
انجمن پارسیان چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 02:12 ب.ظ http://parsianforum.com

سلام دوست عزیز
سایت بسیار قشنگ،جذاب وپرمحتوایی دارید.ما نیز فرومی
علمی ، تخصصی و عمومی، با نام انجمن پارسیان را برای تمام ایرانیان عزیز راه اندازی کردیم.
خوشحال می شویم به جمع دوستانه ما بپیوندید .
می توانید از مدیر کل سایت، مدیریت انجمنی را درخواست کنید.
مایه مباهات است دوستان و مدیران لایقی مانند شما در جمع ما باشند.
منتظر حضور سبز شما هستم. موفق باشید.
http://parsianforum.com

مرجان چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 07:40 ب.ظ http://coral2.blogfa.com

...:(...این یی اتفاق بده...خیلی بد...تو زندگیه یه زن...گاهی از مردها ....

...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد