نمی دونم چی باعث شد این معجزه رخ بده
ساعت 2 بود که با
آخ و ناله و بالش وپتو جلو تلویزیون خوابیدم
از چشمام ناخود اگاه اشک میاومد پایین
تمام بدنم درد میکرد
مطمئن بود که سرماخوردگی اساسی انتظارم و میکشه
حتی ناهارم با اینکه عدس پلو با ماهی بود که من عاشقشم و نخوردم
بابام خیلی اصرار کردن مامان هم
سفره رو کنار من انداختند که من هم بخورم
اما نتونستم
و اما بعد از فوتبال
"من طرفدار هیچ کدوم نبودم به خاطر گزارش عادل میدیدم"
اما وقتی فوتبال تموم شد احساس کردم
دیگه اثری از سرماخوردگی نیست
چشمام هم خشک بودن
خیلی تعجب کردم
گفتم مامانی حالم خوب شد
و تو نگاه بهت اونا پا شدم و نهارم و خوردم
و پتو بردم تو اتاقم
همیشه وقتی سرما میخورم
میرم جلو تلویزیون میخوابم
عموما تا دو روز
فقط وقتای ضروری پا میشم
کلاس مهمونی جلسه
هرچی باشه تعطیل میشه
یادمه عروسی خاله ام آنفوانزا گرفته بودم
و با چه اصراری فقط چند دقیقه رفتم برگشتم
تو اون یه هفته حسابی لاغر هم میشم
ولی خوب خدا رو شکر
امروز یه خطر حتمی و پشت سر گذاشتم
و میتونم فردا برم مهمونی.(یه چشمک ستاره ای)
احتمالا به خاطر گزارش عادل حالت خوب شده٬
مهمونی خوش بگذره
شاید!
خوش نگذشت عزیزم
از اون مهمونی ها بود نه اون مهمونی ها.
متشکرم که این همه نظر دادی.
امید وارم همیشه بیای.
منتظرما!